خرید بک لینک

مادر پيامبري بود با زنبيلي پر از معجزه...


يادم نمي رود در اولين سوز زمستاني، النگويش را به بخاري تبديل کرد...

برچسب: پیامبری به نام جرجیس,پیامبری به نام مانی,پیامبری به نام یسع,پیامبری به نام ارمیا,پیامبری به نام الیاس,پیامبری به نام پرهام,پیامبری به نام هود, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 21:35

مادر پير شده و آشپزخانه از تنهاشدن نگران است...


يقه  پيراهن پدر هراسان به آخرين دکمه هاي بسته شده به دست او خيره شده است...


فرشته ي مو سفيد خانمان کوله بارش را بسته...


امروز برايم خاطره ي اولين روز مدرسه ام را گفت که وقتي وارد کلاس ميشدم و او مي رفت گريه ميکردم...


خواستم بگويم آخر مهربان آن روز زجه هايم براي چهار ساعت نديدنت بود اما يک عمر نديدنت را چه کنم؟!!!اما نگفتم...

برچسب: نبودن هایی هست,نبودن ها,نبودن هایی هست که هیچ,نبودن هایی هست که,نبودن هات اسپات در ايفون,نبودن هایت,نبودن های تو,نبودن های عاشقانه,متن های نبودن,اس های نبودن, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 21:34

تکيه گاهي ست که بهشت زير پايش نيست...


اما هميشه به جرم پدر بودن بايد ايستادگي کند و با وجود همه مشکلات به تو لبخند بزند تا دلگرم شوي ...


اگر بداني چه کسي گشتي زندگي را از ميان موج هاي سهمگين روزگار به ساحل آرام روياهايت رسانده است ...


پدرت را ميپرستيدي ...

برچسب: نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 21:34

بعضي وقتا دروغ خوبه!


به مادر کم طاقت بايد دروغ گفت:


بايد بهش بگي حالم خوبه...


غذا خوبه...


هوا خوبه...


دلمون خوشه...


حال مادر که خوب باشه همه چيز خوبه...

برچسب: بعضی وقتا,بعضی وقتا باید رفت,بعضی وقتا دلم میخواد,بعضی وقتا آدما,بعضی وقتا بهزاد پکس,بعضی وقتا برای آروم شدن,بعضی وقتا رضایا,بعضی وقتا باید,بعضی وقتا باید سکوت کرد,بعضی وقتا باید بد باشی, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 21:34

طبق معمول مامان، بابا رو صدا زد که بياد در شيشه سس رو باز کنه اما بابا بعد از کلي کلنجار رفتن موفق نشد که در شيشه سس رو باز کنه، مادرم منو صدا زد و من خيلي راحت در شيشه رو باز کردم  و به بابام گفتم؛ اينم کاري داشت.پدرم لبخندي زد و گفت: يادته وقتي بچه بودي و مادرت منو صدا ميزد تو زودتر از من مي اومدي و کلي زور ميزدي تا در شيشه رو باز کني؟؟!!يادته نميتونستي؟؟!!يادته من يکم در شيشه رو شل ميکردم برات تا بازش کني و غرورت نشکنه؟؟!!!اشک توي چشمام جمع شد و نتونستم چيزي بگم فقط بابامو بغل کردم...

برچسب: m,0,meaning,,l,com,mm,i,ok meme,k, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 21:34

دلت که تنگ يک نفر باشد، خود خدا هم که بيايد تا خوش بگذرد و لحظه اي فراموش کني فايده اي ندارد ، تو دلت تنگ است دلت براي همان يک نفر تنگ اشت، که تا نيايد تا نباشد هيچ چيز درست نميشود ...هيچ چيز...افسوس که بعضي آمدن ها ديگر فقط در خواب است...و نبودن هايي است که هيچ بودني جبرانشان نميکند و آدم هايي هستند که هرگز تکرار نميشوند مثل تو مادر 

برچسب: دلتنگي,دلتنگي هاي عاشقانه,دلتنگي هاي آدمي را باد,دلتنگي شعر,دلتنگي به انگليسي,دلتنگي خوشه انگور سياه است,دلتنگي براي مادر,دلتنگي هاي من,دلتنگي براي دوست,شعر دلتنگي, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 21:33

کودکي به پدرش گفت:ديروز سر چهارراه حاجي فيروز رو ديدم؛ بيچاره چه اداهايي از خودش در مي آورد تا مردم به او پول بدهند؛ ولي پدر من ازش خوشم اومد نه چون ادا در مي آورد، ازش خوشم اومد چون چشماش شبيه تو بود. از فردا مردم حاجي فيروز را با عينک سر چهارراه ميديدند....                                                                                                                                                           &n

برچسب: نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 7:00

مادر دستي بر گهواره دارد و دستي در دست خدا، آنگاه که مادر گهواره را تکان مي دهد عرش خدا به لرزه در مي آيد، و فرشتگان سکوت مي کنند تا زيبا ترين سمفوني دنيا را بشنوند يعني لالايي مادر...

برچسب: لالايي,لالايي ويگن,لالايي كودكانه,لالايي بنيامين,لالايي عاشقانه,لالايي علي زند وكيلي,لالايي چرا,لالايي گنجشك لالا,لالايي خرگوش ها,لالايي كودكانه متن, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 7:00

علي  فرزند شهيد حسن غفاري در آغوش عکسي از پدرش

برچسب: علی زارعی در آغوش تو,علی آغوشانی,من وهمسرم علی در آغوش خدا, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 7:00

وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه ام را تحويل بدهند؛ مردي وارد شد و با لهجه اي ساده و روستايي پرسيد: کرم ضد سيمان دارين؟ فروشنده که انگار موضوعي براي خنده پيدا کرده بود ، با لحن تمسخرآميزي پرسيد: کرم ضد سيمان؟ بله که داريم، کرم ضد تير آهن و آجرم داريم. حالا ايرانيشو ميخواي يا خارجي شو؟البته خارجيش گرون تره.مرد نگاهي به دستانش دوخت و آنها را رو به صورت فروشنده گرفت و گفت: از وقتي کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده و نميتونم صورت دخترمو ناز کنم اگه خارجيش بهتره خارجيشو بده.متصدي داروخانه لبخند روي لبانش يخ زد...

برچسب: كرم ضد سيمان,کرم ضد سیمان,کرم ضد سیمان دارید,کرم ضد سیمان دارین, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 7:00

بعضي ها را هرچقدر بخواني خسته نميشوي...


بعضي ها را هرچقدر گوش دهي عادي نميشوند...


بعضي ها هرچه تکرار شوند باز بکرند و دست نخورده...


ديده اي؟!!!


شنيده اي؟!!!


بعضي ها بي نهايتند...


مثل "مادر"

برچسب: بعضي ها مثل يك اتفاق عجيب,بعضی ها مثل,بعضی ها مثل قرص جوشانند,بعضی ها مثل انجیر,بعضی ها مثل عکس میمونن,بعضی ها مثل انجیر رسیده,بعضی ها مثل چای,بعضی ها مثل عطر بهار نارنج,بعضی ها مثل چک برگشتی میمانند,بعضی عشق ها مثله قصه نوحه, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 7:00

برچسب: نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 7:00

با کمربندت مزن، احساس واهي ميکنمقامتي که پروريدم را نگاهي ميکنم!!!!!بوده آيا اين جواب آن همه بي تابي ام؟يا که حق مادري يامزد آن بيخوابي ام؟روي احساسات من در اين زمانه پا نذارجان هرکس دوست داري مادرو تنهانذارگرچه من پيرم ،عليلم هرچه باشدمادرم بهر جان دادن براي بچه ي خود حاضرمکنج  آسايشگه م فکر شما را  ميکنمآرزوي تن درستي بر شما ها  ميکنم غافل ازاينکه تو يک لحظه به يادم نيستيآدمي را آدميت بايدش شايد تو آدم نيستي

برچسب: شعر,شعر غزل,شعر عاشقانه,شعر حب,شعر عن الحب,شعر نو,شعر عن الام,شعر حافظ,شعر مولانا,شعر نزار قباني, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 7:00

پدر يعني شرف يعني عشيرهپدر يعني برند يک قبيله پدر يعني تپش در قلب خانهپدر يعني تسلط بر زمانهپدر احساس خوب تکيه بر کوه پدر يعني تسلي وقت اندوهپدر يعني ز من نام و نشانهپدر يعني فدا گرديده، افراد خانهپدر يعني غرور و مستي من پدر يعني تمام هستي من

برچسب: پدر يعني,پدر يعني چه,پدر يعني عشق,پدر يعنى چى,پدر یعنی تسلط بر زمانه,پدر یعنی چه,پدر یعنی عشق,پدر یعنی تکیه گاه,پدر یعنی بوی سیگار,پدر یعنی برند یک قبیله, نویسنده: مهراد حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 6:59

صفحه بندی